تاريخ انتشار : ۲ شهریور ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 16809

 خونه خالی+…فراهم بود ولی….(+۱۵)

بسم الله الرحمن الرحیم

تا مرز گناه رفت ولی به عشق مولا علی(ع)

 حکایتی خواندنی درباره توبه یک جوان ایرانی که حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان آن را در کتاب خود با نام”داستانهای عبرت‌آموز” اینگونه ذکر کرده‌اند.

یا امیرالمومنین(ع)

براى تبلیغ به بندرعباس ، مرکز استان هرمزگان رفته بودم ، شب جمعه آخر مجلس بناى قرائت دعاى کمیل بود .

من دعاى کمیل را از حفظ در تاریکى مطلق مى خوانم و از این نظر شرکت کنندگان حالى خاص دارند .

لحظاتى قبل از شروع کمیل ، جوانى در حدود بیست ساله که او را تا آن زمان ندیده بودم نامه اى به دستم داد .

پس از کمیل به خانه برگشتم ، آن نامه را خواندم، برایم بسیار شگفت آور بود، نوشته بود: اهل این گونه مجالس نبودم ، سال گذشته اوایل ظهر یکى از دوستانم به من تلفن زد که ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو مى آیم تا با هم به جایى برویم.

در ساعت مقرر آمد، داخل ماشین به او گفتم: قصد کجا دارى؟ گفت: پدر و مادرم به مسافرتى چند روزه رفته اند . خانه کاملا خالى است ، مى‌خواهم لحظاتى با هم باشیم. وقتى به خانه او رفتم به من گفت : دو زن جوان را دعوت کرده‌ام ، هر دو در خانه هستند و آماده براى اینکه خود را در اختیار ما بگذارند ، مرا به اطاقى فرستاد و خودش به اطاق دیگر رفت ، وقتى آماده برنامه شدم به ذهنم آمد که در پرده هاى تبلیغى مربوط به شما نوشته « شب جمعه دعاى کمیل »، مى دانستم این دعا از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است ولى مجالس قرائت دعاى کمیل را ندیده بودم، در آن حالت شدید شیطانى ، به شدت از امیرالمؤمنین شرمنده شدم ، حیا و ترس تمام وجودم را گرفت ، به شدت از خودم بدم آمد ، از جا برخاستم ، بدون اینکه با آن زن کم ترین تماسى داشته باشم از آن خانه فرار کردم.

حیران و سرگردان در خیابانهاى بندر پرسه مى زدم تا هنگام شب رسید ، به مسجد آمدم و در تاریکى جلسه پشت سر شما نشستم ، از ابتدا تا انتهاى دعاى کمیل با شرمندگى و سرافکندگى گریه کردم ، از خدا خواستم زمینه ازدواج مرا فراهم آورد ، علاوه از افتادن در لجن زار گناه حفظم نماید . دو سه ماهى گذشت به پیشنهاد پدر و مادرم که به خواب نمى دیدم با دخترى از خانواده اى محترم ازدواج کردم ، دختر در سیرت و صورت کم نظیر است و من این نعمت را از برکت ترک گناه و شرکت در دعاى کمیل امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارم ، امسال هم همه شبها در این مجلس شرکت کردم و این نامه را رقم زدم تا بدانید این جلسات چه سود سرشارى براى مردم بخصوص جوانان دارد.

منبع تصویر و نوشته: شهادت طلب




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.


  1. زهرا گفت:

    سلام وقتی این مطلب رو خوندم گریم گرفت من مطمئنم اینجور مطالب حقیقت داره و اصلا عجیب نیست خدا همیشه هوای بنده ها شو داره . منم قصد ازدواج دارم برام دعا کنید . من چند روزی میشه که برای چند گناهم چله برداشتم که ان شالله دیگه اونا رو مرتکب نشم .التماس دعا .علی یارتون

  2. نفس گفت:

    خوب بود و بنظرم عجیب بود دمت گرم با این ارادت 🙂

  3. نفس گفت:

    خوب بود و بنظرم عجیب بود

  4. مملی گفت:

    دمت گرم داداش خوب چیزی گذاشتی (N) (N) (Y) …….ایشالا خدا من یکی رو هم هدایت کنه ;-( ……روم خیلی سیاهه پیش اوس کریم 🙁 🙁 🙁

  5. فرزاد گفت:

    امیدوارم خدا همه جوونا رو سر راه مستقیم بذارد.

  6. حاجی fire گفت:

    (Y) very very very good

  7. احمد از نجف آباد گفت:

    پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند… (L)
    از بس این جمله مربوط به تم وبلاگتون زیباست دوباره تقدیمش می کنم به خودتون
    خدا ما بنده هاشو هدایت کنه که منم دقیقا شرایطم مثل صادق بود، فقط فرق کرامتی که در حق من نسبت به ان جوون قصه شما اتفاق افتاد این بود که همون آقا امیرالمونین (ع) دست منه حقیر رو تو همین فضای مجازی گرفت
    خیلی مخلصیم اخوی
    خدا حفظت کنه (Y)

  8. ناشناس گفت:

    عالی بود ولی ما از این عرضه ها نداریم 🙂

  9. پریسا گفت:

    آفرین به تو امیدوارم همیشه خوشبخت باشی و امیرالمومنین نگهدارت باشه .{آهای پسرا تورو خدا یه کم یاد بگیرید} (U)

  10. مریم گفت:

    (F) ایووووووووووووووول

  11. ناشناس گفت:

    🙂 عالی بود

  12. هادی گفت:

    آقا خیلی قشنگ بود مرسی.

  13. صادق؛؛؛ گفت:

    از سر بیکاری رفتم سراغ اینترنت تو گوگل هرکلمه الکی و زشت می نوشتم تا رسیدم به کلمه خونه خالی بعداز نگاه به وبلاگها با این داستان روبرو شدم خوندمش خیلی از خودم ناراحت شدم واقعا بعداز آفرین به این پسر از شما هم از این بابت تشکر میکنم
    پیشنهاد من اینکه اگر تیتر داستان ها باکلمات وجملات خواصی که جوان ها دنبالشند باشه بهتره چون فکر میکنم جوونهایی مثل زیاد باشند
    یاعلی(ع) بایاری تو ترک گناه بسم الله الرحمن الرحیم

    • عبد النقی گفت:

      بسم الله الرحمن الرحیم
      فقط کافی است یک بار به خاطر علی ابن ابی طالب از کار گناهی چشم پوشی کنیم،به و الله آنچنان شعله ی عشقش را در وجودمان می افروزد که دیگر هیچ لذتی برایمان جای لذت جاری کردن نامش را نمی گیرد…
      ضمن تشکر از پیشنهاد شما،مورد مطرح شده شما توسط یکی از همکاران سایت و البته در یک وبلاگ تست شده بود که نهایت توسط فیلترینگ، فیلتر شد!
      در خصوص نگاه حرام ویژه نامه ای جامع با نام “لطفا نگاه نکنید” در سایت قرار داده شده است که در بخش”به افسار کشیدن نگاه” به راه های پیشگیری از نگاه حرام میپردازد یکی از پیشنهادات این است:
      “بی کار نباشید! چرا که شیطان برای دست های بیکار، کار فراهم می کند”
      در پناه حق/یا علی مدد

  14. امیر گفت:

    این داستانتون تکراری بود
    واقعا چرا این دروغارو سر هم میکنین؟؟؟
    که من جوون بگم به به
    نه من فقط به این داستان مسخره خندیدم همسنگر

    • عبد النقی گفت:

      بسم سلام

      اولا اگر نگاهی به تاریخ انتشار این داستان می انداختید چنین دیدگاه منقضی را نمی نوشتید.

      دوما مخاطب ما تنها شما نیستید این را می توانستید با نگاهی به نظرات ارسالی در پایین این مطلب در مخیله ی تان تفهیم کنید.

      سوما شما می توانید برای تست "به به و چه چه تان" به سایت های دیگری مراجعه فرمایید.

      چهارما از انکه توانستیم لبخندی بر لبان شما دوست عزیز جاری کنیم خدا را شاکریم.

      پنجما اگر نکته مسخره ای منجر به خنده تان شده بفرمایید تا همه با هم بخندیم.

      ۶ لبخند ما را پذیرا باشید…

  15. سلام علیکم خیلی عالی بود.

  16. آرزو گفت:

    سلام
    داستان خیلی خوبی بود عالی بود عالی
    به امیداینکه حق تعالی زمینه ازدواج و خوشبختی تمام جوونا را فراهم کنه و به گناه کشیده نشن
    بنده ی گناهکار خدا:آرزو

  17. محمد گفت:

    داستانه بسیار خوب و عبرت آموزیست که ما جوانان در مواجهه با گناه یا زمینه آن باید هوشیار باشیم ومی توان

  18. علی گفت:

    با سلام
    نظر لطف شماست
    اگر مایل به تبادل لینک یا لگو هستید
    منت سر ما بزارید و یک خبر بدین
    حضرت سقاء
    یا عباس

  19. MORTAZA گفت:

    سلام علیکم…
    دستتون درد نکنه به خاطر انتشار تصویر و داستان.

  20. setayesh گفت:

    سلام
    واقعا جالب بود ممنووووووووووووووووووووووووووووون