تاريخ انتشار : ۶ مهر ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 2836

 مناظره علمای شیعه و سنی۱

 قسمتی از کتاب زیبای راهی به سوی حقیقت که گزارشی جذاب از کنفرانس علمای بغداد می باشد. در طول این مناظره به مهمترین مسائل موجود میان شیعه و سنی پرداخته می شود.

نام کتاب : راهی به سوی حقیقت

نویسنده: مقاتل بن عطیه میباشد

 

حسین بن علوی یکی از دانشمندان بزرگ شیعه  به پیش ملک شاه سلجوقی رسید گفتگویی بین آنها رد وبدل شد که در این هنگام ناگهان حسین بن علی  مورد تمسخر یکی از حاضران قرار گرفت.

ملک شاه پرسید:چرا او را مسخره نمودی؟

آن مرد جواب داد:پادشاها مگر نمی دانید او از کافرانی است که خداوند بر آنها خشم گرفته و نفرینشان کرده است؟

ملک شاه با تعجب پرسید:

-برای چه؟!مگر او مسلمان نیست؟!

-نه؛او شیعه است.

- شیعه یعنی چه؟مگر شیعه یکی از فرقه های مسلمین نیست؟

- نه زیرا خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول ندارند.

- مگر مسلمانی هست که خلافت آن سه نفر را قبول نداشته باشد؟

- آری آنها شیعیان هستند.

- وقتی خلافت آنها را قبول ندارند چرا مردم آنها را مسلمان می نامند؟

- به همین جهت گفتم که آنها کافر میباشند…

ملک شاه مدتی به فکر فرو رفت و سپس گفت باید وزیرمان نظام الملک را احضار کنیم تا حقیقت برایمان آشکار شود.

***

ملک شاه نظام الملک را احضار کرد واز او پرسید که آیا شیعیان مسلمانند؟

-اهل سنت در این باب اختلاف دارند.گروهی شیعیان را مسلمان می دانند،زیرا به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اکرم(ص)شهادت می دهند و نماز به پا میدارند و روزه میگیرند.گروهی دیگر آنها را کافر میدانند.

-تعداد شیعیان چقدر است؟

- تعداد دقدق آنها را نمیدانم؛اما تقریبا نیمی از جمعیت مسلمانان را تشکیل می دهند.

- آیا نیمی از مسلمانان کافرند؟!

- برخی آنها را کافر میدانند اما من اعتقادی به کفر ایشان ندارم.

- آیا میتوانی دانشمندان شیعه و سنی را گرد هم آوری تا به به بحث و گفتگو بپردازند و حقیقت برای ما روشن شود؟!

- این کار سخت است و از عاقبت آن بر شاه بیمناکم.

- برای چه؟

- زیرا مسئله شیعه و سنی،مسئله ساده ای نیست؛بلکه مسئله حق و باطل است که به خاطر آن،خون های بسیار ریخته شده،و کتابخانه هایی به آتش کشیده شده و زنانی به اسارت رفته اند.درباره آن کتاب ها و مجموعه های گوناگونی فراهم آمده و جنگ هی بی شماری بر سر آن به پا گردیده است.

پادشاه جوان از شنیدن این جریان،متعجب گردید و به فکر فرو رفت .پس از مدتی درنگ گفت:

-ای وزیر نیک می دانی که خداوند لشکریانی بی شمار به ما ارزانی داشته است.بنابراین باید شکر این نعمت را بجای آوریم و شکر ما بدین است که حقیقت را در یابیم ؛آنگاه گمراهان را به راه راست هدایت مینماییم.بدون شک یکی از این دو گروه بر حق و دیگری باطل است؛ناگریز باید حق را بشناسیم و از آن پیروی کنیم و باطل را نیز شناخته از آن دوری گزینیم.پس نشستی با حضور علمای شیعه و سنی ترتیب بده تا با یکدیگر به بحث و گفتگو بپردازند.فرماندهان،دبیران و سران کشور را نیز دعوت کن.در این صورت اگر دیدیم حق با اهل سنت است شیعیان را با زور به مسلک آنها وارد خواهیم نمود.

- اگر شیعیان،مذهب اهل سنت را نپذیرفتند چه کنیم؟

- همه ی آنها را به قتل می رسانیم.

- آیا کشتن نیمی از مسلمانان ممکن است؟!

- پس راه حل و چاره ی مشکل چیست؟

- از این کار صرف نظر نمایید.

در قسمت بعد خواهید خواند:

…سر انجام در روز معین،ملک شاه با وزیر و فرماندهان لشکرش ذر جای خود نشستند.علمای سنی در طرف راست و علمای شیعه در طرف چپ…




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
تبلیغات


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.