توبه نامه

هو التواب الرحیم

تو به من برگرد!

از آنجا که خیر الکلام ما قلّ و دلّ است مختصر میگویم، به آغوشش بازمیگردیم با اشتیاق هم بازمیگردیم او نیز مشتاق تر است و از خیلی وقت پیش ها منتظرمان بوده است! آری هو المحبوب و هو التواب و الرحیم!

ابلیس به ۵ علت بدبخت شد ۱-اقرار به گناه نکرد۲-از کرده پشیمان نشد۳-خود را ملامت نکرد۴-تصمیم به توبه نگرفت ۵-و از رحمت خدا نامید شد

و آدم به پنج علت سعادتمند شد ۱-اقرار به گناه کرد۲-از کرده پشیمان شد۳-خود را سرزنش کرد۴-تعجیل در توبه کرد وبه رحمت حق امید داشت.

و حالا شرحش میدهیم این تفاوت ها را که راه توبه کردن است!

اقرار به گناه

همین که به دنبال توبه هستید نشان میدهد که گناه خود را قبول کرده اید و به آن اقرار دارید آری بار پروردگارا اشتباه کردم اما بعضی هایمان خودمان را گول میزنیم و به دنبال بهانه تراشی هستند و به هر نحوی میخواهند با بهانه تراشی های مختلف لکه ننگ گناه را از اک کنند لیکن چه زیبا،امیر المومنین، آنکه عاری از هر گونه خطایی است و زمین و زمان محو در رخش هستند  با پروردگارش لب به سخن میگشاید:

خدایا بر من ببخش آنچه را تو به آن آگاه تر از من هستی،و اگر دوباره به گناه بازگشتم،تو نیز به آمرزشت بازگرد.بر من ببخش آنچه را با خود وعده کردم و تو مرا وفا کننده به آن نیافتی.خدایا بر من ببخش آنچه را که با زبانم به تو تقرب جستم و دلم با آن مخالفت نمود.خدایا بر من ببخش اشارات نابجای چشم،سخنان بی فایده،و هواهای دل،و لغزش های زبانم را!

پشیمانی از گناه و سرزنش خود

«من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزئ بنفسه»؛ کسی که به زبان استغفار می‌کند، اما در دل از گناه پشیمان نیست و خیلی هم خوشحال است که این گناه را انجام داده است -به زبان می‌گوید: «استغفراللَّه» این آدم خودش را مسخره می‌کند

از کرده پشیمان شدن و خود را سرزنش کردن منجر میشود تا دوباره به بی راهه نرویم و همیشه خاطره تلخی از سرانجام گناه را به یاد داشته باشیم.

تعجیل در توبه

فستبقو الخیرات چرا که گناه مردابی است که هرچه در آن بیشتر دست و پا بزنیم بیشتر فرو میرویم که این باعث میشود سخت تر از آن بیرون آییم باید تعجیل کرد و بدون کوچکترین وقفه ای از این مرداب بیرون بیاییم.و  آنان که بر گناه مبادرت میورزند  آن میشوند که «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم» و آنگاه است که دیگر خود فرد نمیخواهد از مرداب بیرون آید و نه نوشته ما بر او تاثیر دارد و نه سخن تو!

امید به رحمت حق

اصلا خداست که صفت تواب را برای خود برگزید او آن است که صد بار اگر توبه شکستی، باز آ میگوید و ناامیدی از درگاهش را بزرگترین گناه برمی شمارد.

رفقا هیچ گاه از درگاه رحمت حق ناامید نشویم حتی شما دوست عزیز ببین خدایت را که چگونه سخن میگوید:

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(الزمر/۵۳)

«‏( از قول خدا به مردمان) بگو : ای بندگانم ! ای آنان که در معاصی زیاده‌روی هم کرده‌اید ! از لطف و مرحمت خدا مأیوس و ناامید نگردید . قطعاً خداوند همه گناهان را میآمرزد. چرا که او بسیار آمرزگار و بس مهربان است. ‏»

آری شاید اشک ها بر گونه ها جاری شود آن زمان که انسان میفهمد نافرمانی چه کسی را کرده است!

یک مانع!

اما اساسی ترین شرط توبه آن است که لذتی را که از گناه برده ایم با سختی در حلال برطرف کنیم مثلا شب زنده داری و به ذکر و مناجات پرداختن و تحمل سختی بی خوابی و … به عبارتی دیگر باید گناهی را که انجام داده ایم با انجام خیر جبران کنیم باشد که سختی حلال شیرینی گناه را از قلبمان برکند.

پیغمبری از بنی اسرائیل از خداوند درخواست نمود تا توبه فردی را که سال ها در عبادت بود،قبول نماید.

جواب آمد:قسم به عزتم!گر اهل آسمان و زمین در حق او شفاعت کنند توبه اش را قبول نخواهم کرد؛زیرا حلاوت گناهی که از آن توبه کرده در قلب اوست!

یک داستان عبرت آموز، باید توبه نصوح کرد!

نصوح مردى بود شبیه زنها ،و در حمام زنانه کار مى کرد و از این راه لذت نامشروع کسب میکرد. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.

دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که درب حمام را ببندند و همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.طبق این دستور مأمورین ، کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید از ترس رسوایى، حاضر نشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد . به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد . پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت .

هر مقدار مالى که از راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسخى آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید . اتفاقاً شبى در خواب دید کسى به او مى گوید : « اى نصـــوح ! چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است ؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد . »

همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگهاى گران وزن را حمل کند و به این ترتیب گوشتهاى حرام تنش را آب کند  . نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا مىکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست ؟ تا عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است ، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گیاهان که خود مى خورد ، به آن حیوان نیز مى داد و مواظبت مى کرد که گرسنه نماند.

خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر و فواید دیگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حکومت نموده و مردمى که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود . از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت : من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او براى آمدن نزد ما حاضر نیست ما مى رویم که او را و شهرک نوبنیاد او را ببینیم  .

پس با خواص درباریانش به سوى محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود ، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت ، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام ، مالم را به من رد کن  . نصوح گفت : چنین است . دستور داد تا میش را به او رد کنند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى ، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف کنند.

آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم . تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غایب شدند .

در خاتمه این بحث نیز به روایتى از امام جعفر صادق علیه السلام اشاره مى شود که به اهمیت و اثرات توبه نصوح تأکید دارد . معاویة بن وهب گوید ، شنیدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :

چون بنده ، توبه نصوح کند، خداوند او را دوست دارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشى کند.

من عرض کردم : چگونه بر او پرده پوشى کند؟

حضرت علیه السلام فرمود : هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او نوشته اند، از یادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرماید که گناهان او را پنهان کنید و به قطعه هاى زمین که در آنجاها گناه کرده وحى فرماید که پنهان دارید، آنچه گناهان که بر روى تو کرده است . پس دیدار کند خدا را هنگام ملاقات او و چیزى که به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نیست

حتی شما دوست عزیز!

همانا اهل بیت باب الله و سرآغاز عشق بازی با خدا هستند آنها دستانشان را دراز کرده اند تا ما را از طوفان سهمگین گناه به عرشه ی امن کشتی بکشانند.تنها کافی است، دستمان را در دستانشان حلقه زنیم تا نجاتمان بخشند و در این میان مصباح الهدی و سفینة النجاه یکه تاز میدان است، ببینید عظمت این خواندان را:

حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام روز چهارشنبه اول محرم الحرام،سال شصت و یک به “قصر مقاتل”فرود آمدند امام و یاران وقتی به این مکان رسیدند خیمه ای را برافراشته دیدند.در حالی که نیزه و سلاحی آماده، با اسبی بر درگاه آن ایستاده بود.امام از اصحاب آن خیمه سراغ گرفتند.گفته شد”عبید الله بن حر جعفی”در اینجا خیمه زده است.او فردی عثمانی مذهب بود که اموال این و آن را غارت می کرد و گاه به راهزنی می پرداخت.امام” حجاج بن مسروق جعفی” را که با عبید الله بن حر از یک تیره و قبیله بود را به سوی او روانه کرد تا او را به یاری حضرت دعوت کند.

پس از سلام و پاسخگویی او,حجاج گفت:((ای پسر حر، البته خداوند تو را به سوی کرامت و بزرگواری هدایت کرد،اگر آن را بپذیری!))

حر پرسید:((آن کرامت کدام است؟))

حجاج گفت:((حسین بن علی است که تو را به یاری خویش فراخوانده است.اگر در پیش او پیکار کنی به پاداش میرسی و اگر کشته شوی شهید شده ای))

حر در پاسخ گفت:((انا لله و انا الیه راجعون،به خدا قسم من از کوفه خارج نشدم،مگر از روی کراهت که مبادا حسین به کوفه داخل شود و من آنجا باشم،به خدا سوگند،می خواهم او را نبینم و او هم مرا نبیند)).

هنگامی که حجاج پیام حر را به امام داد.حضرت با عده ای از اهل بیت حرکت کرند و به خیمه گاه او آمدند.پس از سلام و تعارفات معمول،امام نشستند و فرمودند:((ای پسر حر،اهل شهر تو به من نامه نوشتند که به یاری من اجتماع کرده اند و از من خواسته اندتا به آنجا روم ،لیکن تقدیر آنگونه که آنها پنداشته اند نیست.تو را گناهان فراوانی است،آیا قصد توبه داری تا گناهانت محو شود؟))

او گفت:((ای پسر رسول خدا،آن چیست؟))

امام فرمودند:((پسر نبی خود را یاری رسانی و همراه او بجنگی.))

ابن حر گفت:((به خدا سوگند،می دانم هر که شما را دنبال کند در آخرت سعید و خوشبخت خواهد شد.لیکن امیدی ندارم که در کوفه کسی شما را یاری کند.پس شما را به خدا سوگند این طرح و نقشه را بر من تحمیل مکن.چرا که نفس من بر مرگ آمادگی ندارد.اما این اسب من به خدا قسم بر آنچه خواهی تو را می رساند.نشد که سوار آن شوم و بر دیگران سبقت نگیرم،این از آن شما آن را با خود ببرید.))
امام فرمودند:((ما را به اسب تو نیازی نیست))

آری او هم، همنام حر بود اما همکار حر نبود و دست رد بر سینه امامش زد!

به راستی که امام نیازی به کمک او نداشت، چرا که چه او کمک میکرد یا نه تقدیر امام بر شهادت رقم خورده بود اما اصلا این هدف امامان است که به سوی مرم و گنهکاران دست دارز کند و آنها را از مرداب به بیرون بکشد.

حسن ختامی تقدیمتان میکنم برای اینکه مشتاقانه تر بازگردیم:

روزی حضرت موسی علیه السلام هنگام مناجات فرمود:

ای پروردگار جهانیان!

جواب آمد:لبیک!

سپس فرمود:ای خدای اطاعت کنندگان!

جواب آمد:لبیک!

سپس فرمود:ای پروردگار گناه کاران!

جواب آمد:لبیک، لبیک، لبیک!

آنگاه حضرت موسی با شگفتی فرمود:خدایا حکمتش که تو را به بهترین اسامی صدا زدم،یک بار جواب دادی؛اما تاگفتم ای خدای گنهکاران سه مرتبه جواب دادی؟

خداوند فرمود:ای موسی!عارفان به معرفت خود،نیکو کاران به کار نیک خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند؛امام گنهکاران جز فضل من پناهی ندارند.اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید کنم،به درگاه چه کسی پناهنده شوند.

آری، ان الله یحب التوابین


ادامه مطلب
حُبُّ علیًّ ایمانُ

امام هشتم(ع)فرمودند: حُبُّ علیًّ ایمانُ

روزی مأمون از حضرت رضا (ع) پرسید: چرا جدّ شما علی (ع)  تقسیم کننده بهشتیان و دوزخیان((قسیم الجنة و النّار)) است؟

حضرت رضا (ع) فرمود: آیا نشنیده ای از پدر و اجداد خود که روایت کرده اند که عبدالله بن

عباس گفته اند از رسول خدا (ص) که شنیدم فرمود: حُبُّ علیًّ ایمانُ و بغضُهُ کُفر

((دوستی با علی (ع) ایمان است، و دشمنی با علی (ع) کفر است؟))

مأمون گفت: آری شنیده ام.

حضرت فرمودند همین سخن به این معناست که علی (ع) تقسیم کننده افراد به بهشت و دوزخ است.

مأمون گفت: خداوند بعد از تو مرا زنده نگذارد، گواهی می دهم که شما وارث علم رسول خدا(ص) هستی.

شیر خدا و لنگر عرش خدا علی است

مرآت حق و آئینه حق نما علی است

در روز حشر شافع امّت محمد(ص) است

باب النجات سلسله انبیاء علی(ع) است


ادامه مطلب
بود،هست و خواهد بود!

بسم الرب الشهدا

دستم بند شد تا شب! رفیقمان تماس گرفت، گفت:

دست شما درد نکنه بابت مطلب شهداتون!!!خیلی زحمت کشیدید!

گفتم: به جان خودم وقت نکردم! برام کار پیش اومد، واقعا شرمنده ام! انشاالله فردا صبح مطلب رو میزارم. مشکلی که نیست؟!

آخر دو روز، قبل از بزرگداشت شهدا به من گفته بود یک پست آماده کن، حال از آنجا که گل پشت و رو ندارد جلوی رویتان میگویم، مانده بودم چه چیز بنویسم! قصد داشتم تا مثل خیلی از سایت ها که در همین جا موس همه شان را میبوسم وصیت نامه، شهدا آماده کنم بگویم شهید رضا پناهی چنین گفت،خرازی  چنان گفت و  همت که دیگر جای خود دارد تفحصی به این فضای مجازی زدم و خوشبختانه کاملا منصرف شدم!!!

نیاز به یک چیز نو داشتم، دلم اینطور میگفت، تا اینکه صبح یادم افتاد به متن طنزی که چند وقت پیش در یک وبلاگ خوانده بودم:

رهبر ما آن جوان ۱۳ ساله ای است که فیلتر شکن به خود میبندد و با سرعت ۵ کیلو بایت فیلم ۲ گیگابایتی دانلود میکند!!!

آن روز میخواستم برایش نظر بگذارم،انتقادش کنم،بگویم آخر مرد حسابی، با هر چیزی که مردم را نمی خندانند ولی،اما،خب، نشد! اما حال اینجا، و از آنجا که باز گل پشت رو ندارد پشت سرش میگویم، بلند هم میگویم:

خب باشد!قبول، این رهبر شما، انشاالله خداوند با همین محشورتان کند!!!

اما رهبر ما سوای رهبر شماست، اگر قرار به تبلیغات است که رهبر ما نیاز به تبلیغات ندارد چرا که اصلا خودش شده است سکوی تبلیغاتی! اما برای آنکه عدو نگوید ملت لال است، میگویم باشد ، بسم الله، این هم رهبر رهبر ما:


ادامه مطلب
بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟

زنده نگه داشتن یاد و نام و راه شهیدان راهبرد حقیقی ملت ایران برای تحقق اهداف والای انقلاب اسلامی و عزت و سرافرازی ایران عزیز است.

از بیانات امام خامنه ای (۱۳۸۳/۰۴/۱۶)

بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟

می دانیم که شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .

می دانیم که شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقون اند .

می دانیم که چهره های برجسته شهدا همچون ستاره درخشان راه انقلاب را نشان می دهند .

می دانیم که علیرضا قزوه سروده : ‌شب امشب شور شیرینی است در من / نماز گریه تسکینی است در من / به جوش آمد دوباره خون مردی / تو اما ای دل غافل چه کردی؟ / بخوان امشب به آهنگ جدایی / “کجایید ای شهیدان خدایی”

می دانیم که …


ادامه مطلب
نتایج مسابقه بزرگ انتخاب ۹۰ – مرحله دوم

باتوجه به استقلال چشمگیر از مسابقه بزرگ انتخاب ۹۰ و همچنین رعایت عدالت در اعلام نتایج مسابقه ، قرعه کشی به دو بخش تقسیم شد

در مرحله اول شرکت کنندگان در قرعه کشی شرایط زیر را دارا بودند

الف – حداقل به ۸ سوال پاسخ صحیح داده باشند

ب – شماره تلفن همراه آنها تکراری نباشد

در مرحله دوم  قرعه کشی با توجه به متغیر بودن سوالات تنها شرط زیر ملاک بود

- حداقل به ۸ سوال پاسخ صحیح داده باشند

مرحله اول این قرعه کشی در تاریخ۹۰/۱۲/۱۸ برگزار گردید و ۱۰ نفر برنده این مسابقه انتخاب شدند همچنین مرحله دوم این قرعه کشی در تاریخ ۹۰/۱۲/۱۹ انجام گردید و ۵ نفر برنده این مسابقه انتخاب شدند

اسامی برندگان مرحله دوم قرعه کشی :

احمد یوسفی از بروجرد

روح الله رجایی از قم

مرضیه لری پور از رفسنجان

مسعود ناظمی از شاهرود

محمد مهدی کتابی از تهران


ادامه مطلب
نتایج مسابقه بزرگ انتخاب ۹۰

چندی پیش مسابقه ای تحت عنوان انتخاب ۹۰ به مناسب نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به مدت یک هفته بر روی پایگاه اینترنتی نصر۱۹  قرار گرفت

در این مدت ۷۳۶ نفر در این مسابقه شرکت کردند که ۱۷۸ نفر از این عزیزان شرایط شرکت در قرعه کشی۱ را دارا بودند

در روز پنج شنبه مورخ  ۱۸/۱۲/۹۰ قرعه کشی انجام شد و ۱۰ نفر برنده خوش شانس این مسابقه مشخص شدند

لیست برندگان :

آرزو عظیمی از ارومیه

حمیدرضا عبادی دهاقانی از یزد

سید مصطفی خشوعی از اصفهان

علی معبودی از تبریز

مجید خانجانی از دماوند

مسعود دهقان از قم

معصومه درویشزاده از خراسان رضوی

هادی بزرگی از مشهد الرضا

رضا نقی زاده  از بابل

فاطمه سلیمانی از اسدآباد

از کلیه عزیزانی که در این مسابقه شرکت کردند سپاسگذاریم

با برندگان تماس گرفته شد و مبلغ ۴۰ هزارتومان به حسابشان واریز گردید

مرحله دوم قرعه کشی مسابقه بزرگ انتخاب ۹۰  >>


1. افراد ذیل شرایط شرکت در قرعه عکشی را دارا بودند :

الف – حداقل به ۸ سوال پاسخ صحیح داده باشند

ب – شماره تلفن همراه آنها تکراری نباشد


ادامه مطلب
به افسار کشیدن نگاه!

بسم الله الرحمن الرحیم

با تعارف بگویم، نگاه حرام لذت دارد! بی تعارف بگویم، ترک آن لذت بخش تر است!!! آری غریزه جنسی و بی پرده تر امیال جنسی که هم من دارم، هم شما، غریزه سرکشی است، و آن چیزی است که کلید نگاه حرام و الی آخر را رقم میزند به ریشه زدیم ریشه اینجاست غریزه جنسی!

آری اسب چموشی است غریزه جنسی، رهایش کنی در بند رهایت میکند،و تو را به اسارت تنت در می آورد و در نهایت در دره های سقوط پرتابت میکند برای در امان ماندن دو کار بایستی کرد؛افسار بر گردنش افکند و در یک چراگاه و چهارچوب مناسب و مشخص با آن تازاند!


ادامه مطلب
داستانی از مولانا

کسی گفت که چیزی را از یاد برده ام. مولانا گفت:

در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد. تو برای کاری به دنیا آمدی که آگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده ای. از آدمی کاری بر می آید که آن کار نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوه ها، اما تومی گویی کارهای زیادی از من بر می آید، این حرف تو به این می ماند که شمشیر گرانبهای شاهانه ای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام؛یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکسته ای را به آن آویزان کنی. ای نادان این کار از میخی چوبین نیز بر می آید خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی! بهانه می آوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار می گذرانم.


ادامه مطلب
صفحه 1 از 3123
    خانه | تماس با ما | تبلیغات | نقشه سایت | rss | ورود
    تمامی حقوق مطالب برای پایگاه اینترنتی نصر19 محفوظ است ، بازنشر مطالب با ذكر منبع باعث امتنان است.
    طراحی قالب توسط : جواد دشتگرد